***( fraktal )***
( ریاضیات عبارتست از اثبات بدیهی ترین چیز به نا بدیهی ترین روش ممکن )
درباره وبلاگ


باسلام خدمت بازدید کننده ی گرامی. این وبلاگ در مورد بحث های ریاضی ست.امیدوارم این وبلاگ مورد پسند و رضایت شما قرار گیرد.
نويسندگان
یکشنبه 11 فروردین 1392 :: 20:26 :: نويسنده : fraktal

عدد ماه تولد خود را انتخاب کنید.ضرب در 100 کنید .

به اضافه ی روز تولد کنید .

 ضرب در  2 کنید .

به اضافه ی  6 کنید .

ضرب در  5 کنید .

به اضافه ی  4 کنید .

 ضرب در  10 کنید .

منهای  340 کنید .

به اضافه ی  سن خود کنید .

دو رقم اول سن / دو رقم دوم روز تولد / یک یا دو رقم سوم ماه تولد

 

 

عجایب عدد 7:

*رنگین کمان 7 رنگ دارد .

*عجایب جهان 7 تا هستند .

* سوره حمد که اولین سوره قرآن است 7 آیه دارد .

* آسمان 7 طبقه دارد .

*موسیقی ایران و یونان 7 دستگاه دارد .

* 7 نوع ساز بادی وجود دارد .

* 7 نت موسیقی وجود دارد .

* ایرانیان برای اهورامزدا 7 صفت نیک بر می شمردند .

* سفره سال نو 7 س دارد .

* عرفای بزرگ برای عشق و وصال 7 مرحله طی می کنند .

* طواف نیز 7 بار است .

 

 

شنبه 10 فروردین 1392 :: 16:01 :: نويسنده : fraktal

یه روز یکی از خدا میپرسه خدایا ۱۰۰۰ سال برات چقدر ؟

خدا میگه به اندازه یک دقیقه

باز از خدا میپرسه خدایا ۱۰۰۰۰۰۰۰دلار برات چقدر؟

خدا میگه به اندازه یک ریال

بعد میگه خدایا میشه یک ریال به من بدی ؟

خدا میگه باشه فقط یک دقیقه صبر کن

 


 

شنبه 10 فروردین 1392 :: 13:13 :: نويسنده : fraktal

 

به زودی با چشمان خویش اثبات علمی اسرار غیر قابل باوری را خواهید دید که برای هزار سال در شهر مکه پنهان مانده بود.

 

 

مکه، قبله و محل گردهمایی و مرکز مقدس میلیاردها مسلمان است.

 

 


نسیت طلایی چیست؟

 

 

ثابت (φ) فی : 1.618 عدد برتر ریاضیات.

 

 

خداوند همواره عدد بسیار مشابهی را در تعداد بیشماری از پدیده های گیتی به کار برده است: در پالس های قلب ما، نسبت مارپیچ های دی ان ای، در طراحی خاصی از جهان به نام دودکاهادرون، در ساختار قانون مندانه ی آرایه ای برگ ها ی گیاهان به نام فیلوتکسی، در کریستال های دانه های برف، در ساختار مارپیچی بسیاری از کهکشان ها و ...، خالق عدد مشابهی را در این پدیده ها به کار برده است، عدد نسبت طلایی که برابر است با 1.618.

 


 

نسبت طلایی بدن انسان

 


 

بنا به بررسی ها به طور قطع نسبت طلایی در ساختارهای معماری به کار برده شده است، حتی در اهرام ثلاثه در مصر.

 


 

کپلر، ستاره شناس معروف این عدد را به عنوان یک گنجینه ی بزرگ معرفی کرده است. تعداد زیادی از نقاشان، مهندسان و معماران معروف، مانند لئوناردو داوینچی، برای صدها سال است که از این نسبت در آثار هنری خود استفاده کرده اند.
دکتر استیون مارک آوت پراوز در طی 25 سال مطالعه به این نتیجه دست یافت که صورت و بدن هر انسانی که مطابق این نسبت باشد به طور کامل زیبا شناخته می شود. اگر نسبت نسبی اجزای هر ساختاری برابر 1.618 باشد بنابراین متناسب با نسبت طلایی دارای بهترین طراحی و ساختار خواهد بود.
پس نقطه ی نسبت طلایی دنیا کجاست؟
نسبت فاصله ی مکه تا قطب جنوب به فاصله ی آن تا قطب شمال دقیقا برابر 1.618 است. علاوه بر این نسبت فاصله ی قطبین به فاصله ی مکه تا قطب جنوب بار دیگر برابر 1.618 است.
فاصله ی مکه تا قطب جنوب=12348.32 کیلومتر
فاصله ی مکه تا قطب شمال=7631.68 کیلومتر
معجزه هنوز کامل نشده است، با توجه به نقشه ی عرضی و طولی زمین که توسط انسان ها طراحی شده نقطه ی نسبت طلایی زمین در مکه است.
نسبت فاصله ی غرب این نقشه تا مکه به فاصله ی شرق آن تا مکه باز برابر 1.618 می باشد. علاوه بر این همانطور که در شکل می بینید، نسبت فاصله ی شرق تا غرب این نقشه به فاصله ی غرب نقشه تا مکه با کمال شگفتی باز برابر 1.618 می باشد.

با توجه به تمام سیستم های نقشه برداری با کمی اختلاف جزئی اندازه گیری نقطه ی نسبت طلایی جهان همواره در محدوده ای از شهر مکه است که کعبه ی مقدس در  آن محدوده می باشد.
در خانه اگر به اینترنت دسترسی داشته باشید به راحتی به وسیله ی نرم افزار گوگل ایرث می توانید به طور دقیق فاصله ی بین دو نقطه را بدست آورید. اگر بخواهید می توانید درستی این گفته ها را از این طریق و با استفاده از یک ماشین حساب ساده بررسی کنید. برای این کار از ابزار خط کش گوگل ایرث استفاده کنید و روی نقطه ی مبدأ و سپس روی نقطه ی مقصد کلیک کنید، در کادری که باز است فاصله را به کیلومتر خواهید دید.
فی ماتریکس یک نرم افزار آمریکایی برای نشان دادن نسبت طلایی عکس ها و نقاشی ها می باشد. اگر در این نرم افزار نقشه ی کامل طولی و عرضی زمین را با کیفیت بالا باز کنیم خواهیم دید که شهر مکه را به عنوان نقطه ی نسبت طلایی انتخاب می کند.
معجزه ادامه دارد...
در قرآن کریم یک آیه ی منحصر به فرد وجود دارد که شامل لغت مکه و یک اصطلاح است که به روشنی شهادت می دهد که همانا در این شهر آیاتی است که به انسان ایمان می بخشد.
رابطه ی شهر مکه و نسبت طلایی در سوره ی آل عمران آیه ی 96 به روشنی مشخص می شود.
إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبَارَکًا وَهُدًى لِّلْعَالَمِینَ (3:96)
نخستین خانه‌ای که برای مردم (و نیایش خداوند) قرار داده شد، همان است که در سرزمین مکّه است، که پر برکت، و مایه هدایت جهانیان است.

 

 

تعداد کل حروف این آیه 47 حرف می باشد. با توجه به نسبت طلایی به این نتیجه می رسیم:
حال اگر از اول آیه شروع به شمارش حروف بکنیم خواهیم دید که تا آخر کلمه ی مکه 29 حرف وجود دارد.

 

 

یعنی نسبتی که موقعیت مکه در زمین را دارد، در این آیه حاکم است و آن نسبت برابر همان نسبت طلایی است.

 

 

علاوه بر این، اندازه گیری هایی که توسط پرگار نسبت طلایی که به پرگار لئوناردو نیز شناخته می شود روی نقشه ی عربستان انجام شده به نتایج جالبی رسیده ایم که عبارت است از اینکه مکه در نقطه ی نسبت طلایی عربستان واقع است و کعبه نیز در نقطه ی نسبت طلایی مکه قرار دارد.

 

 

این نسبت ها به هیچ عنوان نمی توانند تصادفی باشند.

 

 

شنبه 21 بهمن 1391 :: 22:33 :: نويسنده : fraktal

 افشای بخشی از راز نسبت طلایی

       
در جهان پیچ‌درپیچ ریاضی، کمتر مفهومی به طور مستقیم و بی‌واسطه در جهان پیرامون‌مان متجلّی می‌شود؛ هر چند برعکس این موضوع برای تمامی فرآیند‌های قانون‌مند گیتی صادق است. به عنوان مثال علم امروز هرچند هیچ‌گونه توضیحی درخصوص سازوکار تنظیم ثوابت طبیعی همچون «ثابت پلانک»، «ثابت جهانی گرانش» و «عدد پی» ارائه نکرده است؛ اما بروز کوچک‌ترین تغییری در این کمیت‌های بنیادین، جهان ما را به کلی دگرگون خواهد ساخت.

کاربرد نسبت طلایی در معماری معبد پارتنون در آتن. بزرگترین مستطیل که تمامی نمای معبد را درون خود جای داده است، یک مستطیل طلایی است. به همین ترتیب نسبت طول ستون‌ها به ارتفاع تاج معبد و نسبت عرض جزءِ مستطیلیِ تاج به ارتفاع جزءِ مثلثیِ آن، نسبتی طلایی است در این میان هزاران سال است ثابتی منحصربفرد و جذاب را یافته‌ایم که در گوشه‌گوشه جهان‌مان رخنه کرده و ردپایش از ترمودینامیک سیاهچاله‌های فضایی گرفته تا زادآوری منظم خرگوش‌ها و حتی اهرام مصر کشیده‌ شده است؛ ثابتی موسوم به "عدد فی" یا "عدد طلایی".

در حدود ۳۰۰ سال پیش از میلاد، ریاضیدان برجسته‌ی یونان باستان؛ اقلیدس، در فصل چهارم از کتاب معروفش «اصول»، که تا پیش از این قرن، پرخواننده‌ترین کتاب جهان غرب پس از انجیل بود؛ اینچنین نوشته‌ است:«یک پاره‌خط مستقیم را می‌توان به دو قسمت کوچک و بزرگ آن‌چنان تقسیم نمود که نسبت طول پاره خط به جزء بزرگ، برابر با نسبت طول جزء بزرگ به کوچک باشد". او با حل جبری این مسأله دریافت که مقدار چنین نسبتی همواره معادل نصف مجموع مجذور ۵ و یک؛ یا ۱.۶۱۸۰۳۳۹۸۸۷ می‌باشد؛ عددی گنگ1 همچون پی، که بعدها «عدد فی» نامیده شد.

فی، نخستین حرف از نام «فیدیاس»، پیکرتراش زبده‌ی یونان باستان است که به احتمال زیاد این نسبت عددی را ده‌ها سال پیش از اقلیدس، در شیوه‌ی هنری‌اش لحاظ می‌کرده است.

فی، صرفاً بعنوان یک نماد هندسی، اسیر ذهن پویای ریاضیدانان نماند و اندکی بعد، پا به جهان پیرامون‌مان نهاد و صاحب‌نظران هر حوزه از علم آن روز را در شگفتی تمام فروبرد. هر اندشمندی با دریافتی که خود از اعجاز بی‌پایان این عدد داشت، به دنبال واژه‌ای بود که به بهترین نحو از زیبایی و شکوه ذاتی آن عدد حکایت کند. «لوییجی پاچیولی»، ریاضیدان ایتالیایی، این نسبتِ عددی را «نسبت ملکوتی» نام نهاد و «مارتین اهم» آلمانی، در کتاب خود از آن با عنوان «نسبت طلایی» یاد کرد.به هر حال این نسبت باستانی، هر روزه خود را اغلب در حوزه‌هایی که هیچ انتظاری از آن‌ها نمی‌رود، به شکل بدیعی آشکار می‌سازد و بر انبوه سؤالات بی‌پاسخ ما می‌افزاید.

مارپیچ‌های لگاریتمی و تنوع حیرت‌‌انگیز مصادیق طبیعی آن‌ها، نمونه‌ی بارزی از اعجاز عدد فی است. برای ترسیم یک منحنی لگاریتمی ایده‌آل از نوع طلایی، کافی است یک چهارضلعی طلایی رسم کنید؛ بگونه‌ای که نسبت طول به عرض آن، معادل این عدد باشد.مقایسه‌ی منحنی طلایی موجود در ساختار مارپیچ یک فسیل آمونیت (جانداری آبزی شبیه حلزون اما با ابعاد متغیر و گاهاً غول‌پیکر که میلیون‌ها سال پیش می‌زیسته است) ،و نیز یک کهکشان مارپیچی پس از آن از درون مستطیل، یک مربع جدا کنید. حال، مستطیل اولیه به یک مربع و یک مستطیل کوچکتر که اتفاقاً اضلاع آن هم از نسبت طلایی پیروی می‌کنند، تقسیم شده است. روند مربع‌سازی را همچنان برای مستطیل‌های کوچکتر و کوچکتر ادامه دهید.حال، درون هر مربع از گوشه‌ها یک ربع دایره رسم کنید که شعاعش معادل ضلع مربع میزبان باشد. با ادامه این روند؛ مارپیچی گرداب‌گون به دست می‌آید که با کمال شگفتی، دقیقاً مشابه مارپیچ‌های صدف یک حلزون، بازوهای یک کهکشان مارپیچی، ابرهای درهم‌تنیده‌ی طوفان‌های هولناک گرمسیری و مارپیچ اتمی یک مولکولDNAاست.

«یوهانس کپلر»، منجم صاحب‌نام آلمانی‌تبار، در نیمه‌ی اول قرن هفده میلادی و ده‌ها سال پیش از کشف کهکشان‌های مارپیچی گفته بود:

«سنت هندسه‌ی باستان، دو میراث بزرگ برای ما به یادگار گذاشت. نخست، قضیه‌ی فیثاغورث و دیگری راز تقسیم یک پاره‌خط به نسبت‌های بیشینه و میانه. اگر اولی مثل حلقه‌ی طلا ارزشمند باشد، دومی گوهری نایاب و گرانقیمت است که زینت‌بخش هر جواهری خواهد بود.»



بسیاری از معماران و هنرمندان کهن، نسبت طلایی را دست‌مایه کار خود ساخته و دست به خلق آثاری شگرف و ماندگار زده‌‌اند. از معروف‌ترین نمونه‌‌های آن‌ها، تابلوهای «مونالیزا» و «مرد ویترووین»، اثر لئوناردو داوینچی و بنای «پارتنون» یونان، مربوط به ۲۴۶۰ سال پیش است.

جالب اینجاست که چنین نسبتی در اعضای بدن هر انسان سالمی نیز خود را نمایان می‌سازد. بعنوان مثال، در یک چهره‌ی زیبا و ایده‌آل، نسبت فاصله‌ی چشم‌ها تا لب به فاصله‌ی لب تا چانه، و نیز نسبت عرض چشم‌ها و بینی به عرض لب، معادل عدد طلایی است. راز این «نسبت ملکوتی» چیست؟

چندی پیش «آدریان بژان»، یکی از یکصد مهندس مکانیک برتر جهان و استاد دانشکده‌ی فنی دانشگاه دوک در ایالت کارولینای شمالی، نظریه‌ای ارائه داد که احتمالاً از راز نقش عدد فی در هنر و زیست‌شناسی، پرده برمی‌دارد.مطابق با این نظریه، چشمان ما نمایی که چارچوبی به شکل یک مستطیل طلایی داشته باشد را با حداکثر سرعت ممکن، مورد بررسی و کنکاش خود قرار می‌دهند.

پیروی از طراحی ویژه‌ای که پیوند گسست‌ناپذیر بینایی و ادراک یک انسان معمولی را امکان‌پذیر ساخته، ساده‌ترین روشی است که به فرآیندهای جریانی (همچون فرآیند تشکیل دلتای یک رودخانه و یا فرآیند تردّد هوا در مسیر شُش‌های جانداران)، امکان تحول هر‌چه‌بهتر و بقای بیشتر جریان را می‌دهد.

بژان، در سال ۱۹۹۶ این گفته را تحت عنوان «قانون ساختاری» ارائه داد و آخرین نمونه‌ی کاربرد آن نیز، در آخرین شماره‌ی آنلاین «نشریه‌ی بین‌المللی طراحی، طبیعت و اکودینامیک» مورد بررسی قرار گرفته است.بژان می‌گوید: «با نگاهی به آن‌چه که توسط افراد بسیاری طراحی و یا ساخته شده است، چنین نسبت‌هایی را همه‌جا خواهید دید. خوب می‌دانیم که چشمان ما با بررسی افقی یک نما (از چپ به راست و بالعکس)، اطلاعات کارآمدتری را نسبت به بررسی عمودی آن (از بالا به پایین و بالعکس) به دست می‌آورد.»وی مدعی است که جهان، چه از دید انسانی که به یک اثر هنری می‌نگرد و چه از دید غزالی که دشت پیش رویش را تحت نظر دارد، اصولاً به جهت افقی گرایش دارد. برای یک غزال، خطر اصولاً از جهات افقی او را تهدید می‌کند؛ نه بالا یا پایین. از این‌رو گستره‌ی دید چنین جانوری نیز بصورت افقی نمو یافته است. به ادعای بژان، با دید بهتر و تحرک سریع‌تر بود که جانوران باهوش‌تر شدند. وی در ادامه می‌گوید:

«با رشد و بهبود اندام‌ بینایی، جانوران احتمال بروز خطر از روبرو و اطراف را به حداقل رسانده و بدین‌گونه جریان تحولی جانوران زمین، ایمن‌تر و مؤثرتر شد. (از این طریق) جریان جمعیت جانوری، گذرگاه‌های ایمن و مؤثری را برای بقای خود ایجاد کرد.»

از دیدگاه بژان، قوای بینایی و ادراک، وجودی متحدند که با هم تکامل یافته و در نحوه‌ی گذار تحولی خود نیز درون‌مایه‌ای یگانه و مشترک دارند. تکامل اندام‌های دیداری با هدف ارتقای بازدهی مسیرهای انتقال اطلاعات از چشم‌ها به مغز، مشابه همان روشی است که انشعابات عصبی سلول‌های مغزی ما را در طول هزاره‌های متمادی به نحو مطلوبی متحول ساخت.

با وجود آنکه راز نسبت طلایی، کوره‌راهی به سمت شناخت این جنبه از طراحی طبیعت به روی ما گشوده است؛ اما بژان همچنان افقی دورتر را می‌نگرد. به اعتقاد وی نقش یگانگی قو‌ه‌های بینایی، ادراک و پویایی یک انسان در تحول او، مشابه همان مسیری است که جانوران زمین از نوعی به نوع دیگر متحول شده و فرگشت یافتند.

پدیده‌ی نسبت طلایی، به درک نحوه‌ی همکاری فاکتورهایی چون «الگو» و «تنوع»؛ بعنوان اجزای گسست‌ناپذیر و ضروری در مسیر تحول طبیعی، کمک شایان توجهی خواهد نمود.با این وجود، هر چند این نظریه را می‌توان عاملی برای توجیه نقش بارز نسبت طلایی در آثار هنرمندان باستان دانست؛ اما نمی‌توان به آسانی دلیل تشابه حیرت‌آور مارپیچ‌های طلایی یک کهکشان مارپیچی به طول ده‌ها هزار سال نوری را با منحنی منقّش بر صدف یک حلزون چندسانتمیتری توجیه نمود.

شاید پاسخ به این پرسش همچون ماهیت بسیاری از ثوابت فیزیکی در هاله‌ای از ابهام بماند و شاید هم یادآور گفته‌ای از آلبرت اینشتین باشد:

«زیباترین تجربه‌های زندگی نهفته در رویارویی با پررمز ‌و ‌رازترین پدیده‌های طبیعت است ... کسی‌که از این اسرار سر‌به‌مُهر به وجد و هیجان نیاید و یا آن‌ را هیجان‌انگیزترین تجربه‌ی بشر نداند، بهتر از شمعی خاموش و روحی مرده نیست.»

پنج‌شنبه 19 بهمن 1391 :: 12:20 :: نويسنده : fraktal

 
لئوناردو داوینچی در ترسیم نقاشی معروف خود از بدن انسان از
 
بهره گرفته است.

 


در بدن انسان مثالهای بسیار فراوانی از این نسبت طلایی وجود دارد. در شکل زیر نسبت M/m یک نسبت طلایی است که در جای جای بدن انسان می توان آنرا دید. به عنوان مثال نقاطی از بدن که دارای نسبت طلایی هستند:

 

نسبت قد انسان به فاصله ناف تا پاشنه پا

 

نسبت فاصله نوک انگشتان تا آرنج به فاصله مچ تا آرنج

 

نسبت فاصله شانه تا بالای سر به اندازه سر

 

نسبت فاصله ناف تا بالای سر به فاصله شانه تا بالای سر

 

نسبت فاصله ناف تا زانو به فاصله زانو تا پاشنه پا

اینها تنها چند مثال از وجود نسبت طلایی در بدن انسان بود که بدن انسان را در حد کمال زیبایی خود نشان می دهد.

سه‌شنبه 17 بهمن 1391 :: 21:54 :: نويسنده : fraktal
سه‌شنبه 17 بهمن 1391 :: 19:00 :: نويسنده : fraktal

نسبت طلایی
نسبت طلایی یا Golden Ratio که با علامت phi نمایش داده می‌شود، عددی است که هزاران سال است که بشر از آن استفاده می کند. بسیاری از طراحان و معماران بزرگ برای طراحی محصولات خود امروز از این نسبت طلایی استفاده می کنند. چرا که بنظر می رسد ذهن انسان با این نسبت انس دارد و راحت تر آنرا می پذیرد این نسبت الهام بخش بسیاری از هنرمندان و معماران اروپایی شده و بسیاری از نقاشان نیز از این نسبت در آثار خود استفاده کرده اند که از آن جمله می توان به نقاش بزرگ لئوناردو داوینچی اشاره کرد. همچنین خطاطان ایرانی نیز از این نسبت بهره برده اند.
این نسبت نه تنها توسط معماران و مهندسان، برای طراحی استفاده می شود، بلکه در طبیعت نیز کاربردهای بسیاری دارد. مثلا این نسبت در قسمت های مختلف بدن انسان رعایت شده، مانند نسبت فاصله نوک انگشتان تا آرنج به فاصله مچ تا آرنج

نسبت طلایی چیست؟
پاره خطی را در نظر بگیرید و فرض کنید که آن را به گونه ای تقسیم کنید که نسبت بزرگ به کوچک معادل نسبت کل پاره خط به قسمت بزرگ باشد. به شکل توجه کنید.
اگر شما معادله a2=a*b+b2 را در نظر بگیرید و بجای b یک قرار دهید، مقدار a مساوی 1.61803399 خواهد شد.
در شكل زیر تمام خط A قطعه بزرگترB و قطعه سوم C است .
نسبت قسمت A به قسمت B برابر است با نسبت قسمت B به قسمت C
این در صورتی است كه نسبت B به C و نسبت A به B برابر با 1.618

مستطیل طلایی
مستطیلی وجود دارد که بر مبنای عدد طلایی کار می‌کند. این مستطیل به مستطیل طلایی معروف است. در زمانهای قدیم هنرمندان یونانی به خوبی ریاضی دانان، مستطیل زیبایی می شناختند كه از نظر هنری عرض 1 و طول X داشت، در این مستطیل هر وقت مربعی به ضلع 1 را از آن جدا كنند باز همان مستطیل با همان نسبتهای مستطیل اصلی باقی می‌ماند .
چون مستطیل جدید عرض 1-X و طول 1 دارد و چون نسبت ضعلهای دو مستطیل با هم برابر است، پس داریم :
حالا اگر در معادله ی بالا برحسب X حل كنیم، ریشه ی مثبت معادله همان عدد طلایی است

کاربرد عدد طلایی در معماری
این نسبت از گذشته در ساختمان سازی استفاده فراوانی می شد که برای نمونه می‌توان اهرام مصر را نام برد.
اهرام مصر یکی از قدیمی ترین ساخته های بشری است که در آن هندسه و ریاضیات بکار رفته شده است. مجموعه اهرام Giza در مصر که قدمت آنها به بیش از 2500 سال پیش از میلاد می رسد یکی از شاهکارهای بشری است که در آن نسبت طلایی بکار رفته است
مثلث قائم الزاویه ای که با نسبت های این هرم شکل گرفته شده باشد به مثلث قائم مصری یا Egyptian Triangle معروف هست و جالب اینجاست که بدانید نسبت وتر به ضلع هم کف هرم معادل با نسبت طلایی یعنی دقیقا" 1.61804 می باشد. این نسبت با عدد طلایی تنها در رقم پنجم اعشار اختلاف دارد یعنی چیزی حدود یک صد هزارم. باز توجه شما را به این نکته جلب می کنیم که اگر معادله فیثاغورث را برای این مثلث قائم الزاویه بنویسم به معادله ای مانند phi2=phi+b2 خواهیم رسید که حاصل جواب آن همان عدد معروف طلایی خواهد بود. (معمولا" عدد طلایی را با phi نمایش می دهند).
طول وتر برای هرم واقعی حدود 356 متر و طول ضلع مربع قاعده حدودا" معادل 440 متر می باشد بنابر این نسبت 356 بر 220 (معادل نیم ضلع مربع) برابر با عدد 1.618 خواهد شد. مطلب جالب دیگر این است كه اگر قطر این هرم را به دوبرابر ارتفاع ان تقسیم كنیم جواب عدد پی (3.14) خواهد بود .
مثال دیگر در بنای پارتنون در یونان وجود دارد .برای ساخت این بنا كه در 440 قبل از میلاد ساخته شده است از مستطیل طلایی استفاده شده است:

نسبت طلایی در خوشنویسی
استاد میرعماد با پالایش خطوط پیشینیان و زدودن اضافات و ناخالصی‌ها از پیکره نستعلیق و نزدیک کردن شگرف نسبت‌های اجزای حروف و کلمات، به اعلا درجه زیبایی یعنی نسبت طلایی رسید و قدمی اساسی در اعتلای هنر نستعلیق برداشت. با بررسی اکثریت قاطع حروف و کلمات میرعماد متوجه می‌‌شویم که این نسبت به عنوان یک الگو در تار و پود حروف و واژه‌ها وجود دارد و زاویه ۴۴۸/۶۳ درجه که مبنای ترسیم مستطیل طلایی است، در شروع قلم گذاری و ادامه رانش قلم، حضوری تعیین کننده دارد. این مهم قطعاً در سایه شعور و حس زیبایی‌شناسی وی حاصل آمده، نه آگاهی از فرمول تقسیم طلایی از دیدگاه هندسی و علوم ریاضی. میرعماد این نسبت‌ها را نه تنها در اجزای حروف بلکه در فاصله دو سطر و مجموعه دو سطر چلیپاها و کادرهای کتابت و قطعات رعایت می‌‌کرده است.
نسبت طلایی در طبیعت
به اشکال شبیه چشم روی بدن پروانه که علامت گذاری شده است،توجه کنید.نسبت فواصل طولی و عرضی این علائم یک نسبت طلائی است.
نسبت طلایی در بدن انسان
دانشمندان گذشته نیز از نسبت طلایی استفاده های زیادی کرده اند. به عنوان مثال لئوناردو داوینچی در ترسیم نقاشی معروف خود از بدن انسان از نسبت طلایی بهره گرفته است.
در بدن انسان مثالهای بسیار فراوانی از این نسبت طلایی وجود دارد. در شکل زیر نسبت M/m یک نسبت طلایی است که در جای جای بدن انسان می توان آنرا دید. به عنوان مثال نقاطی از بدن که دارای نسبت طلایی هستند:
نسبت قد انسان به فاصله ناف تا پاشنه پا
نسبت فاصله نوک انگشتان تا آرنج به فاصله مچ تا آرنج
نسبت فاصله شانه تا بالای سر به اندازه سر
نسبت فاصله ناف تا بالای سر به فاصله شانه تا بالای سر
نسبت فاصله ناف تا زانو به فاصله زانو تا پاشنه پا
اینها تنها چند مثال از وجود نسبت طلایی در بدن انسان بود که بدن انسان را در حد کمال زیبایی خود نشان می دهد

یکشنبه 15 بهمن 1391 :: 18:29 :: نويسنده : fraktal

فراكتال هاى هندسى
ساده ترين نوع فراكتال، فراكتال كانتور است. پاره خطى به طول يك واحد در نظر بگيريد و طول آن را به سه قسمت تقسيم كرده و قسمت وسطى را حذف كنيد. حالا دو تا خط داريم كه طول آنها يك سوم طول اوليه است. همين عمل را با هر كدام از اين پاره خط ها هم انجام مى دهيم. يعنى طول هر كدام را ثلث مى كنيم و قسمت وسطى را حذف مى كنيم. مى توان با كامپيوتر برنامه اى نوشت كه اين عمليات را چندين بار پياپى انجام دهد. اگر اين عمليات را بى شمار بار انجام دهيم (كارى كه از عهده كامپيوتر خارج است) شكلى به دست مى آيد كه مجموعه كانتور نام دارد. اگر به كل شكل نگاه كنيم، ساختارى مى بينيم كه تا بى نهايت ادامه دارد. اگر به سمت راست يا چپ خط دوم شكل نگاه كنيم، ساختارى مى بينيم كه باز هم تا بى نهايت ادامه يافته و در عين حال، كاملاً شبيه شكل كلى است. چنين ساختارهايى كه هر جزء آن با كل مجموعه يكى است و فقط در مقياس (Scale) تفاوت دارند را ساختارهاى خودمتشابه Self-similar مى گويند.
يكى از مشهورترين انواع فراكتال ها توسط «هلگ فون كخ» در سال ۱۹۰۴ طراحى شد، در اين نوع فراكتال، ابتدا يك پاره خط به طول يك واحد درنظر مى گيريم و آن را به سه قسمت تقسيم مى كنيم. سپس به جاى ضلع وسط دو ضلع مثلث متساوى الاضلاع را قرار مى دهيم. و اين كار را همين طور ادامه مى دهيم. فراكتال كخ نيز يك نوع فراكتال خودمتشابه است. اگر اين عمل را روى اضلاع يك مثلث متساوى الاضلاع انجام دهيم، شكل بسيار زيبايى به دست مى آيد كه «دانه برف كخ» نام دارد.
فراكتال سرپينسكى يك فراكتال هندسى است. اگر مثلث وسطى يك مثلث متساوى الاضلاع را حذف كنيم و براى همه مثلث هاى باقى مانده هم اين عمل را تا بى نهايت ادامه دهيم، مجموعه زيبايى از مثلث هاى پر و خالى به وجود مى آيد كه فراكتال سرپينسكى به دست خواهد آمد. در همه انواع فراكتال هاى خودمتشابه براى تبديل هر جزء به كل يا اجزاى كوچكتر، بايد همه ابعاد به يك مقياس بزرگ شوند. اما نوع ديگر فراكتال را خود الحاقى (Self-Affine) مى گويند. در اين نوع از فراكتال ها براى تبديل شدن به مقياس بزرگ تر بايد شكل در هر راستا به ضرايب مختلفى بزرگ نمايى شود. DNA زنجيره طويلى از اسيدهاى نوكلئيك است كه اطلاعات ژنتيكى را در خود ذخيره كرده است. اسيدهاى نوكلئيك دو دسته اند، پريدين و پريميدين. اگر در طول يك زنجيره DNA براى هر پريدين يك واحد به بالا برويم و براى هر پريميدين يك واحد به پائين، نمودارى به دست مى آيد كه داده هاى زيادى به ما مى دهد. به اين نمودار ولگشت DNA (DNA Walk) مى گويند. ولگشت هاى DNA نمونه هاى خوبى براى فراكتال هاى خودالحاقى هستند. اكثر ساختارهاى فراكتالى در طبيعت مثل ريشه هاى گياهان يا شاخه هاى درخت ها، ساختارهاى خوشه ها و كهكشان هاى كيهان، رشد يك سطح، سوختگى هاى روى كاغذ، شكستگى هاى DVDها و ساختارهاى زمين شناسى به خصوص اشكال زيبايى كه در غارها مشاهده مى شود، خواص فراكتالى خود الحاقى دارند. يكى از زيباترين نمونه هاى فراكتالى گل كلم است.

جمعه 13 بهمن 1391 :: 17:52 :: نويسنده : fraktal

کسی بوده لیسانس ریاضی داشته.دنبال کار میگشته ولی هیچ کاری پیدا نمی کرده.یه روز یه آگهی میبینه که از طرف شهرداری بوده برای استخدام.
میره شهرداری.میپرسن مدرکت چیه میگه لیسانس.میگن :مابرای یه کارگرشهرداری حقوق یه لیسانسو نمی دیم.مابیسواد می خوایم.
طرف بر میگرده خونه.فردا میره شهرداری میگه من بیسوادم استخدامش میکنن.
مسئول های شهرداری میگن کارگرهامون نباید خیلی بیسواد باشن برای همین براشون کلاس میزارن.
سر یکی از کلاس های ریاضی معلم یه مستطیل پای تخته میکشه به طرف می گه بیا مساحتشو حساب کن(طول وعرضش هم نوشته بوده)
میره پای تخته هرچی فکر میکنه فرمول مساحت یادش نمیاد.می خواسته مساحتشو با انتگرال حساب کنه ولی میگه اینجوری همه می فهمن لیسانسه.
همون موقع موبایل معلمه زنگ میزنه و معلمه میره بیرون.
طرف به اونایی که نشستن میگه برسونین
اونایی که نشسته بودن میگن:
-انتگرال بگیر
-انتگرال بگیر

پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران